وقتي بهار از راه مي‌رسد و سردي زمستان را از يادها مي‌برد، دوستي‌ها دوباره جان مي‌گيرند و جانداران

زندگي را از سر مي‌گيرند. انسانها مي‌توانند با خاطري آسوده يكديگر را دوست داشته باشند. شقايق

سرخ، زيبا و كوچك، هر چند عمر كوتاهي دارد اما با ايمان كامل مي‌گويد كه آن چه مي‌ماند، دوستي

است. او مي‌داند كه بسياري هستند كه براي ماندن و گذراندن پوسته‌اي ضخيم بر تن مي‌كنند و زمستان

را در خوابي عميق به سر مي‌برند اما هرگز به زندگي آنها حسرت نمي‌برد. او تنها در انديشه بهار و

زيستني زيبا است. تو آموزگار «خوبي»، پاسبان «دوستي» و هم‌نفس باد بهاري هستي.

شقايق‌ها برتو درود مي‌فرستند.